vrijdag 30 augustus 2013

از افتخار بوی رجائی بودن تا اعلام خیانت رجائی!

مقدمه : از ابتدای انقلاب تا به همین یک سال پیش ، طوری از رفتار و کردار ومنش محمد علی رجائی رئیس جمهور کشته شده در بمب گذاری در دفتر دولت ، می گقتند و می نوشتند که امثال احمدی نژاد افتخارش  این بود که مثل رجائی است و طرفدارانش هم شعار بوی رجائی آمد سر میدادند. تا اینجای قضیه امری عادی بوده وهست چرا که ارگانهای تبلیغاتی کشور وقتی بخواهند از یکی چنان تعریف می کنند که در اطراف آن شخص حاله ای از تقدس جمع شده وکسی جرعت کوچکترین اعتراض که نه ، حداقل تقدس زدائی در رابطه با او را ندارد ، نمونه بارز آن شخص احمدی نژاد بود که کمترین اعتراض به او حکمش زندان  بود و شکنجه و داغ و درفش ، هنوز چند نفر از روزنامه نگاران و ویلاگ نویسانی که به او کمتر از گل گفته بودند در زندان هستند. اما چیزی مثل تاریخ مصرف یا چیزی شبیه این که تمام شد ، نه تنها فرمانده سپاه شخصا به او سیلی می زند بلکه نوحه خوانان سخیف ترین توهین ها را به او کرده و میکنند و آب از آب هم تکان نمی خورد.

اما رجائی ، او بعد از انتخاب شدن به ریاست جمهوری طی سخنانی به سوابق سیاسی خود اشاره کرده و می گوید: " ....مهندس بازرگان در ماه رمضان 1340مرا هم دعوت کرد به افطار ودراین جلسه نهضت آزادی ایران را اعلام کرد که ما جزء نفرات اولی بودیم که در نهضت ثبت نام کردیم. سپس کم‌کم به عنوان عضو نهضت آزادی در دبیرستان کمال مشغول تدریس بودم..... با اکثر بنیانگذاران سازمان مجاهدین از دوره دانشگاه و بعدها هم در جلسات مسجد هدایت که پای تفسیر آقای طالقانی بودیم آشنا شده بودم. در سال ۴۷ یک بار سعید محسن برای عضوگیری به من مراجعه کرد، ولی به علت اختلافاتی که در برداشتمان نسبت به مبارزه داشتیم، من موافقت نکردم به عضویت این سازمان درآیم، منتهی شرعا تعهد کرده بودم که تماس را به هیچ‌کس نگویم." اما این گفته ها هیچگاه اجازه انتشار نیافت.البته طبق گفته دوستان و نزدیکان او،اما ارتباط رجایی با مجاهدین گسترده تر بود. وی حتی رابط سازمان با بخشی از نیروهای آن شد و بخشی از جلسات این نیروها در خانه او تشکیل می شد. همسر رجایی نیز در فعالیت ها سیاسی او همراه بود و برنامه ریزی و زمان بندی این اقدامات با او بود. محمدعلی رجایی به دلیل ارتباط نزدیک با سازمان مجاهدین در سال ۱۳۵۳ دستگیر شد.
حکومت در سالیان گذشته با استفاده ابزاری از نام و یاد او ، هرساله برایش مراسم پر زرق و برقی هم ترتیب میداد اما در عین حال نزدیکان او از جمله همسرش عاتقه صدیقی و دوست نزدیکش بهزاد نبوی وزیر پرسابقه حتی اجازه شرکت در انتخابات مجلس را نیافتند.تلاش نیروهای هم فکررجائی در سالهای پایانی دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد برای تغییر توازن قدرت در ایران ناکام ماند و نهایتا  به صورتی غیرمحترمانه کلا حذف شدند. در سال ۱۳۸۸ و با دستگیری و محاکمه بخش بزرگی از مدیران جناح چپ به اتهام براندازی وسپس  صدور احکام زندان های طولانی برای این مدیران سابق، حتی نزدیکترین فرد به او را یعنی بهزاد نبوی علنا در برخی رسانه ها متهم به مشارکت در قتل محمد علی رجایی شد.
اما حالا و پس از لشکر کشی جناح راست و صف بندی های جدید ،یه گزارش پارسینه مهدی طائب رئیس قرارگاه عمار چندی پیش گفته : "رجایی دو تا ویژگی داشت، که اگر شهادت به کمکش نمی آمد!!!، جلوی امام می‌آمد به میدان. یکی اینکه اعتماد به نفسش بالا بود، دیگر اینکه بهزاد [نبوی] را خیلی قبول داشت. بهزاد رو ایشون آورد در گردونه اجرا....من معاون اطلاعات نخست‌وزیر بودم، وقتی ایشون بهزاد -نبوی - رو آورد، ما پرونده‌ی بهزاد رو دیدیم، عجب چیز خطرناکی بود. وقتی به رجایی گفتیم، قبول نکرد، گفت من بهزاد رو می‌شناسم... شدت اعتقاد رجایی به بهزاد، اگر شهادت به کمکش نمی‌آمد!!!، باعث می‌شد که رجایی بهزاد رو جلوی امام به میدان بیاره."
این جملات دو چیز را به ذهن می رساند ، اول : مقدس بودن رجائی دیگر تمام شده و من بعد باید منتظر حذف نام و عکس او از تاریخ رسمی و حتی کتابهای درسی باشیم. و دوم : هنوز خیلی از اسناد طبقه بندی شده محرمانه است اما شاید ازاین گفته ها بتوان رد پای قاتل یا قاتلان هیئت دولت و رئیس جمهور وقت را دید.

donderdag 29 augustus 2013

طنز :انگیزه بیماری یا ملاقات با پرستار جوان و زیبا

چرا آشنایان به ملاقات پرستار جوان می‌آیند؟
انگیزه بیماری
پوریا عالمی

عضو شورایعالی نظام پرستاری گفت: پرستاران انگیزه کار ندارند.
به نظر ما این مساله یک پیامد خوب دارد، یک پیامد بد.
پیامد خوب: وقتی پرستاران انگیزه کار ندارند پس بی‌حوصله میشن، در نتیجه بیماران هم انگیزه بیماری را از دست می‌دهند و سریع محیط بیمارستان را ترک می‌کنند.
اگر پرستاران انگیزه نداشته باشند زود پیر می‌شوند و آشنایان نیز دیگر به ملاقات بیمار یا پرستار جوان نمی‌روند؛ و این بد است چون بیمار اگر ملاقاتی نداشته باشد انگیزه‌اش را از دست می‌دهد.
د خوب شو دیگه حیف نون
عضو شورایعالی نظام پرستاری گفت: در بیمارستان‌ها کمبود پرستار مرد داریم.
حالا ما یک حرفی بزنیم، فردا می‌گویند جنسیتی نگاه کرد. ولی انصافی ما که مریض می‌شدیم / می‌شویم هم خاطره پرستاری پدر را داریم هم خاطره پرستاری مادر را.
پدر چطوری پرستاری می‌کند؟ اینطوری: بیگیر این داروهات‌رو بخور. چرا نمی‌خوری؟ هان؟ می‌دونی چقدر پولش‌رو دادم؟ این هم مریضی بود تو گرفتی؟ هر چی پول گذاشته بودم کنار برم تایلند، همه‌ش‌رو خرج دوا درمون تو کردم... پاشو خودت‌رو لوس نکن خرس‌گنده... د پا شو... چی‌چی‌رو کپیدی؟ مدرسه نمی‌خوای بری یعنی چی؟ هان؟ یه یارو همین مریضی‌رو گرفت مرد (قاه‌قاه می‌خندد) با تو هستم... د خوب شو دیگه حیف نون.
حالا مادر چطوری پرستاری می‌کند؟ اینطوری: چطوری؟ هی آدم را بغل می‌کند، ناز می‌کند، آبمیوه می‌گیرد، دستمال خیس می‌کند می‌گذارد روی پیشانی. البته خب آدم لوس می‌شود و مریضی که به پرستاری مردانه پدر در چهارساعت خوب می‌شود، با پرستاری مادرانه ممکن است دوهفته طول بکشد.
غیرت آمپولی
بعد هم دیده شده وقتی خانواده می‌رود آمپول بزند، اگر مرد خانواده مریض شده باشد و پرستار زن بخواهد تزریق کند، کسی اعتراضی نمی‌کند. تازه مرد خانواده شروع می‌کند جوک تعریف کردن که: خانم پرستار، طرف میره آمپول بزنه، خانم پرستاره، به‌ز شما نباشه، میگه چپ بزنم یا راست؟
طرف می‌گه: خانم پرستار نازنینم، که به‌ز شما نباشه، ما‌رو سیاسی نکن عزیز دلم. همون‌... (قاه‌قاه خنده پدر خانواده، زهرخند پرستار زن، چشم‌غره پدر خانواده به عیال، نتیجه: عیال مجبور است قاه‌قاه به شوخی رندانه مرد خانواده بخندد)
امای غیرتی
اما وقتی زن خانواده مریض شده باشد و پرستار مرد بخواهد تزریق کند، مرد خانواده می‌گوید: لازم نکرده. آمپول عیال‌رو به خودم بزن؛ و تمام.
نتیجه
پس ما ثابت کردیم انگیزه بیماری و انگیزه درمان با هم ارتباط مستقیم دارند. مساله هم ربطی به هیچ مقام مسوولی ندارد، فقط آقایان ما یک‌طوری هستند والسلام